Wednesday, April 20, 2005

"و زكات مالتان را به فقيران بدهيد و به خدا قرض نيكو بدهيدو بدانيد كه هر عمل نيك براي آخرت خود پيش ميفرستيد پاداش آن را در نزد خدا مييابيد"(سوره مزمل،آيه20)
ما قرارمان عشق بود. ما قرارمان كشيدن بار امانت بر دوش ديدگان عاشق بودو كنون...
و كنون اي مهربان ما را به قرض دادن و ستدن ، ما را به تاجر بودن ميخواني؟.شايد بسيار از جام غفلت نوشيده باشيم اما گرمي دميدنت هنوز
بر تنمان است.ديدگانمان از دلربايي چهره ات روشن است هنوزو ميبينيم خانواده ات را در كنارمان .ميبينيم اين تنان رنجور و بيمار را كه در غم نان پيكري فرسوده دارند، ما خوب ميشناسيم جلوه تو را در ديدگانشانما را به تجارت ميخواني؟ .اين تن ما ويران باد اگر تاجر نام تو باشد .
اين دل ما ريشه كن باد اگر هوس معامله با تو را داشته باشد.و اصلا تجارت ،آري تاجريم ما، خالي دستانمان را ميدهيم تا تو كاسه دستمان را از بركت لبريز كني.تشنگي چشمانمان را ميدهيم تا تو روشني آگاهي در ني نيشان بغلتاني.
خداوندا،خانواده تو در كنارمان است و ما چه سرد و بيهوده خواهيم بود اگر ببينيمشان و بي تفاوت بگذريم
و ما چه سرد و بيهوده خواهيم بود اگر حتي كيسه اي پر نكنيم از روزي كه تو به ما بخشيدي و بر در خانه غمگين آنها نبريم
و ما چه سرد و بيهوده خواهيم بود اگر اجازه دهيم خواهر و برادرمان،همسفر عشقمان در غم نان از راه باز بماند.كه باز ماندن او يعني باز ماندن همه ما كه رسيدن غايتي است همگاني و بر فرض بي آنان راه پيموديم بر در خانه ديدار رسيديم. آيا ملامتمان نخواهي كرد كه كجايند خواهر و
برادرانتان؟كجايند دختركان و پسركان زردروي من؟ كجايند مردان و زنان سرخ روي لز شرم گرسنگي كودكان من ؟ كجايند خانواده عزيز من؟
آيا آنان را در غم نان در ميانه راه رها كرديد؟ اين گونه عشقي به وجودتان دميدم آيا؟
اين است رسم عاشقي كه آموختم شما را؟…
نه پاك ،نه روشني بخش مباد آن روز كه برانيمان از در ديدارت
اي ياري دهنده ،اي روزي دهنده ياريمان ده تا فراموش نكنيم قرار عاشقانمان را.تا قلبمان را ، ره توشه راهمان را به برادران و خواهرانمان به عشق تو بدهيم كه نيكو قرضي است.